ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
به نام دانشجو، به کام مجرمان(بررسی غوغاسازیها پیرامون یک حادثه)

خلاصه ماجرا: دختر دانشجویی در یکی از پارکهای همدان به اتهام جرم مشهود عمل منافی عفت دستگیر و به بازداشتگاه منتقل میگردد و قبل از رسیدگی به اتهامش اقدام به خودکشی مینماید. اکنون خودکشی او دستاویزی شده است برای محکوم کردن یکجانبه نیروی انتظامی و طرد هر نوع برخورد قضایی و انتظامی با جرائم منافی عفت. البته حقیقت بایستی معلوم شود. ممکن است آن دختر به ناحق دستگیر شد باشد و خطای احتمالی ماموری سرمنشا چنین حادثه ای شده باشد. در این نوشتار درپی محکوم کردن شخصی نیستم تنها قصد بر آن است که نشان داده شود عده ای چگونه با سوء استفاده از این حادثه اغراض غیردینی خود را در نفی مبارزه با مفاسد اخلاقی پی میگیرند.

در نگاهی هرچند گذرا به وضعیت اخلاقی دانشجویان و بررسی فضای فرهنگی محیطهای علمی و  آموزشی کشور به واقعیتی تلخ برمیخوریم و آن این که علیرغم انتظاری که از محیطهای دانشگاهی وجود داشته است و علیرغم کارکردی که برای دانشگاه اسلامی تعریف شده است در محیطهای علمی کشور نیز ناهنجاریهای اخلاقی و آسیبهای رفتاری نظیر اعتیاد و روابط نامشروع به طرز بارزی به چشم میخورد. بی شک دانشگاه به عنوان نهاد واسطه ای که نقش آماده سازی جوانان برای ورود به اجتماع را برعهده دارد ماکت و نمونه ای از جامعه آینده ما خواهد بود و هر انحراف عقیدتی و کژی اخلاقی و ناهنجاری رفتاری که در محیط دانشگاه و در قشر دانشجویان رخ بنماید در سالهای آتی که همین دانشجویان با ورود به اجتماع عهده دار مناصب مدیریتی میگردند در سطحی گسترده تر منتشر میگردد. از همین روست که برای اصلاح و افساد جامعه بیشترین تاکید بر دانشگاه و قشر دانشجو بوده است. از سویی از ابتدای انقلاب اسلامی در ایران حرکتی مستمر به نام انقلاب فرهنگی با تمام فراز و نشیب و سستی و سرعت هایش سعی در اصلاح دانشگاه داشته است و از سویی دیگر تلاش برای غربی کردن دانشگاه و ترویج ایسم های التقاطی و الحادی و سست کردن بنیان های اخلاقی دانشجویان از سوی برخی گروههای بیرون دانشگاه و نهادهای شبه دانشجویی درون دانشگاه در جریان بوده است.

از مهمترین طرحها برای جداکردن دانشگاه از هنجارهای اخلاقی اسلامی ایجاد حاشیه امنی برای دانشگاه و جلوگیری از اجرای طرحهای ارشادی مبتنی بر امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه بوده است که متاسفانه برخی از نمایندگان مجلس  ششم نیز تحت تاثیر از حوادث ۱۸ تیر ۱۳۷۷ با تصویب طرحی مبنی بر ممنوعیت ورود نیروهای انتظامی به محیطهای دانشگاهی ـخواسته یا ناخواسته ـ به روند امن کردن دانشگاه برای اقدامات غیرقانونی سرعت بخشیدند.

این روزها نیز دستگیری دختر دانشجویی در همدان بهانه ای برای اتهامات یک طرفه به مبارزه با جرائم منافی عفت شده است. گویا برخی را قصد بر آن است که با غوغاسازی درباره این حادثه و سوء استفاده از این خودکشی منجر به فوت، تحت نام دانشجو نوعی مصونیت برای خود بتراشند تا به نام دانشجو چه در داخل دانشگاه و چه در خارج از آن با تعدی به بایدها و نبایدهای حقوقی و هنجارهای اخلاقی از مجازات بگریزند.

بی شک شان تمام اقشار جامعه از معلم و دانشجو و کارگر و پزشک و ... باید پاس داشته شود. اما پاس داشتن شان اقشار جامعه نباید به عنوان ایجاد فضای امنی برای ارتکاب جرم و مصونیت برای طبقه ای از مجرمین تفسیر و تعبیر گردد.


 
دوشنبه 16 مهر ماه سال 1386
احمدی نژاد و مشتی از معترضانش

امروز رییس جمهور برای مراسم آغاز سال تحصیلی دانشگاهها به دانشگاه تهران آمده بود. دیر به دانشگاه رسیدم. صحنه هایی دیدم که فقط قصد نوشتن آنها را دارم. خود میتوانید قضاوت کنید. پشت درب دانشگاه پر بود از پسرهای سیگار به دست و دخترانی که به زنان هرزه خیابانی بیشتر شبیه بودند تا دانشجو.

وارد دانشگاه که شدم دیدم برخی از افراد با همان تیپ هایی که نشان از باطن فاسدشان داشت با روسریهای رها و موهای آویزان از پشت میله ها کارتهای دانشجویی را به آنها که بیرون اند میدهند تا به داخل آیند و زمینه را برای آشوب و اغتشاش فراهم کنند و در پایان هم آشوبشان را به نام دانشگاه و مخالفت دانشجویان با احمدی نژاد! معرفی کنند.

به صحن دانشگاه رفتم. جایی که عده ای از دانشجویان مذهبی به نشان حمایت از احمدی نژاد تجمع کرده بودند و نماز جماعت برپا کرده بودند. به سمت درب غربی رفتم. همان آدمهایی که از تیپشان میشد افکارشان را خواند تجمعی برپا میکردند و به درب فشار وارد میکردند تا بتوانند با شکستن آن در میدان انقلاب اغتشاش ایجاد کنند. اما قدرت شان آنقدر نبود که بتوانند آن در را باز کنند. برخی از آنها که از عصبانیت عربده میکشند سعی میکردند از درب بالا روند ولی چندان توفیقی نیافتند.

برایم جالب بود معترضین به احمدی نژاد در شرایطی که حتی مسیحیان و یهودیان ایران حرمت رمضان را نگاه میدارند سیگار میکشیدند گویا میخواستند کاملا برایمان اثبات کنند که از ملت ایران بریده اند و در دامان ارباب غربی شان آرام گرفته اند. این را میشد از شعارهایشان نیز فهمید.

افرادی که جمعیت معترض را هدایت میکردند شاید دل بدان بسته اند که با همکاری امثال هاله اسفندیاری از بنیادهای صهیونیستی و دانشگاههای آمریکایی بورسیه بگیرند تا همچون عطری و افشاری و گنجی به سیا و وزارت خارجه آمریکا پناهنده شوند و جیره «بخور و نمیر» ماهانه ای از بودجه آمریکا که برای مقابله با ایران اختصاص یافته است بتوانند دست و پا کنند.

از همه جالب تر رفتار نیروهای انتظامی و مردم عابری بود که از خیابان انقلاب میگذشتند. پوزخندی نثار میکردند و رد میشدند. دیوانه بازیهای عده ای که دانشگاه را با دارالمجانین و شاید هم قلعه حیوانات اشتباه گرفته اند آبرویی برای ما دانشگاهیان باقی نگذشته است. تا چه زمانی قرار است عده ای لمپن و لیبرال که دینی ترین مراسمشان سخنرانی آغاجری است خود را نماینده دانشجویان معرفی کنند و با دست اندازی بر انجمن اسلامی در بوق مخالفت با نظم و نظام اسلامی بدمند. خاطره تلخ دانشگاه امیرکبیر که عرق شرم را بر رخسار دانشگاهیان جاری کرد آنقدر تلخ بود که نباید اجازه داد در دانشگاههای دیگر تکرار شود.

 


 
چهارشنبه 11 مهر ماه سال 1386
بعد از مدتها، ۶ شماره و دیگر هیچ؟؟؟؟؟

۱- مدتی ننوشتم. چون کار داشتم. ببخشید!!

۲- این روزها و شبها که ایام و لیالی عبادت است صدا و سیما سعی وافر دارد که با چند سریال مسخره وقت مردم را پر کند. مسخره ترین سریالهای صداوسیما هم اتفاقا معنوی ترین!!! آنهاست. سریالهای معنوی صداوسیما جالب است. در این سریالهای معنوی از نماز و روزه و دعا و ... چندان ردپایی نیست. اما پر است از شیطانی که به شکل زن و پسر ریشو و پسر موبلند و دکتر و مریض و وکیل درمی آید. نمیدانم این توهمات و تخیلات خنده دار که بیشتر به نظرم میرسد که نشأت گرفته از دین مسیحیت باشد، به چه درد مردم ما میخورد.

۳- در سریالهایی از همان دست که در بالا گفتم اغلب میتوان رد پا و اثر انگشت کسی را دید که عنوانش مشاور مذهبی سریال است به نام آقای علیرضا برازش که اتفاقا مدیر شبکه اول سیما هم هست. بعد از کار موفقش که مسافری از هند بود، بقیه ساخته هایش مثل او یک فرشته بود، اغما، آخرین گناه و ... در وادی جن و پری و شیطان انسان نما و آدم جن زاده وپری پدرسوخته و این حرفها بود. کاش این آدم که در صداوسیما نشسته دست از سر سریال معنوی برمیداشت.

۴- اتفاقا مذهبی ترین سریالهای صداوسیما در این ماه رمضان همان سریالهای خنده دارند مثل سریال یه وجب خاک. اگر این مشاورین مذهبی مثل برازش دست از سر و روی این سریالها برمیداشتند، خیلی مذهبی تر میشد.

۵- محمد نوری زاد کارگردان سریال بی سر و ته و بی ربط ۴۰ سرباز که احتمالا چند وقت دیگر کشف کند که رستم از سرداران سپاه اسلام بوده است و اسفندیار جزء لشگریان معاویه!! نامه ای به ضرغامی نوشته و از صداوسیما نالیده. بعضی حرفهایش حسابی بود. اما پرت و پلا هم کم نداشت. ناراحتی اش آن بود که چرا تصویر زنان بی حجابی (یا به قول نوری زاد سربرهنه) که قبل از انقلاب تظاهرات میکردند و شعار میدادند: خمینی رهبر، از سیما پخش نمیشود. گویا تفکرات نیمه روشنفکری نیمه مذهبی کمی تا حدودی ملی که می پندارد شعار (خمینی رهبر) چند زن بی حجاب جایگاه جمهوری اسلامی را تقویت میکند، کم کم در حال رونمایی در صداوسیماست. من نمیدانم این آدمها چه لذتی میبرند که بگویند بی حجابها و احتمالا بی نمازها هم طرفدار ما بوده اند.

۶- بهمن ۸۵ تلویزیون زیاد از آن صحنه هایی که آقای نوری زاد دوست دارد که پخش شود، پخش کرد. گویا برخی دوست دارند انقلاب اسلامی را انقلاب ملی معرفی کنند.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70554


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها