ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
 
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
چهره دینداری در محصولات صداوسیما

اخیرا پس از مدتها که از تبلیغ نهضت سواد آموزی در صداوسیما خبری نبود، تیزری تبلیغاتی برای تشویق باقیمانده بی سوادان جامعه به ثبت نام در نهضت سواد آموزی ساخته شده است که جالب توجه است. صفی از آدمهای باسواد به ترتیب در دفتری مقابل نام خود را امضا میکنند و در پایان صف که نوبت به آخرین فرد میرسد، او که فردی بیسواد است، با شرمندگی پای اسم خود را اثر انگشت میگذارد. تا اینجا این تبلیغ برای باسواد شدن اثر جالبی بود. اما نکته جالب توجه تر مشخصات ظاهری فرد بیسواد و شرمنده ای است که به جای امضا، اثر انگشت زد. او مردی است با ریش کمی بلند و یقه ای که مانند تیپ ظاهری برخی متدینین تا آخر بسته شده است. یعنی از ظاهر این فرد اولین چیزی که به ذهن متبادر میشود این است که او یک فرد متدین است که تصادفا یا عمدا بیسواد هم از آب درآمده است.

البته این اولین باری نیست که چهره دینداری در صداوسیما توام با بلاهت و بی فرهنگی و فرودستی و بیسوادی به نمایش گذاشته میشود یا آنکه تصویر دینداری محدود به نسلی از کهنسالان میشود. برای مثال در برنامه کودکانه رنگین کمان هنرپیشه طنزپردازی نقشی با عنوان دایی را بازی میکند. این نقش پیرمردی را به نمایش میگذارد که به ظاهرش نمیرسد، اهل نظافت نیست، گفتار و کردارش کمی ابلهانه و البته بامزه است، اما باز هم قیافه ای مذهبی برایش ترسیم شده است، یعنی ریشی بلند و پیراهنی روی شلوار و یقه ای بسته دارد که به هر حال تیپ متداول و متعارف برخی از متدینین جامعه ماست. نمایش چنین تصاویری از دینداری و دینداران بهترین ابزار برای مخدوش کردن سهوی یا عمدی جلوه دینداری در اذهان بینندگان و مخصوصا کودکان است و طبیعی است که اثرات تخریبی چنین برنامه هایی به مراتب بیش از اثرات سازنده برنامه های کلیشه ای است که مسئولان صداوسیما در دفاع از عملکرد خود به عنوان برنامه های مذهبی آمار و ارقام آن را مرتبا و مکررا ارائه میکنند.

در بسیاری از سریالها و فیلمهای خانوادگی صداوسیما - البته به جز سریالهای ماه رمضان- تمام زوایای روزمره زندگی شخصیتهای داستان به نمایش گذاشته میشود، اما حتی یک بار نماز خواندن، دعاکردن یا به مسجد رفتن این شخصیتها در داستان به نمایش گذاشته نمیشود یا اگر هم به نمایش گذاشته میشود، بیشتر محدود به افراد مسن تر میگردد.

حجاب نیز جایگاهی بهتر از این ندارد. حجاب چادر، روش متداول حجاب در بسیاری از خانواده های مذهبی است، اما در نمایشهای تلویزیونی به طور گسترده ای محدود به محیطهای خاصی چون زندان، دادگاهها، آرامگاهها و مجالس عزا میگردد یا آنکه به نسلی مسن تر و قدیمی تر یا طبقه ای فرودست نسبت داده میشود.

ترسیم اعتقادات دینی نیز در سریالهای مذهبی صداوسیما چندان بهتر از سریالهای غیرمذهبی نیست. مدتهاست که گرایش چشمگیری در روند سریال سازی صداوسیما به وجود آمده است که رو به سوی باطنی گری و فرار از عقلانیت و تفسیر مسیحی وار عقاید دینی دارد و به حوزه های ناشناخته و مناقشه خیزی چون جن و روح و شیطان روی آورده است و با تجسم و نمایش مخلوقاتی چون شیطان و روح و ترسیم رابطه ای غیرواقعی بین انسان و شیطان و ارواح میکوشد تا محتوای سریالها، خصوصا سریالهای به ظاهر مذهبی ماه رمضان را پر کند؛ مانند مجموعه های کمکم کن، او یک فرشته بود، آخرین گناه، اغماء و حلقه سبز.

آنچه که بیش از همه میتواند چهره دینداری را در مجموعه های تلویزیونی به نمایش گزارد، نه سخنرانی های مطول است و نه برخی برنامه های عزاداری که به مناسبتهایی چون محرم پخش میشود و نه درسهای فلسفی نه چندان آسانی که گاه شبکه قرآن از آنها بهره می جوید و نه سریالهای موسمی ماه رمضان که متاسفانه آنها هم به کلیشه زدگی ترسیم شیطان و تجسم روح گرفتار شده اند. مهم ترین ابزار، برنامه های کودک و سریالهای معمولی خانوادگی و تبلیغات روزمره تلویزیونی است، که نمونه ای از آنها مورد اشاره واقع شد.

آنچه که بیان شد تنها نمونه هایی از قلب چهره دینداری و ترسیم چهره ای ناخوشایند از دینداران بود. ترویج اصطلاحات و فرهنگ لمپنی در بسیاری از برنامه های طنز صداوسیما و حتی در کلام برخی مجریان برخی شبکه های رادیویی، فحاشی ها و دشنام گویی های بازیگران در مجموعه های تلویزیونی، استفاده از حجم بالایی از موسیقی پاپ برای تامین برنامه های رادیویی، برخی برخوردهای سبک و سخیف اجراکنندگان خصوصا در برخی شبکه های رادیویی، گریز محتوایی فیلمها و سریالهای تلویزیونی از ارزشهای خانواده سالم ایرانی به سمت هوسهای خیابانی و مخدوش نشان دادن ارزشهایی چون حرمت خانواده و احترام معلم از دیگر آسیبهایی است که برخی از محصولات صداوسیما را در بر گرفته است و البته مصدوم اصلی اش اخلاق و فرهنگ جامعه ایرانی خواهد بود، همان طور که تاکنون نیز چنین بوده است.

گرچه بسیاری از تولیدات سینما، در ترسیم چهره ای دفع کننده و حتی خشن و بی منطق از دینداری و هدم اخلاق و هتک ارزشها پیشتر از برخی برنامه های صداوسیما که در بالا بدان اشاره شد، حرکت میکنند، اما فراگیری صداوسیما و کم مخاطب بودن سینما از یک سو و مستمر بودن استفاده از صداوسیما از سوی دیگر، انحرافات ناشی از برنامه های ناسنجیده تلویزیونی را بسیار بیشتر از سینما میکند. علاوه بر این، این تصور رایج در بسیاری از مردم وجود دارد که ساخته های صداوسیما را دارای نوعی مشروعیت دینی میدانند، همین امر موجب تعمیق کج تابی های اخلاقی و اعتقادی ناشی از برنامه های تلویزیونی میگردد و ضرورت اصلاح روند جاری را افزونتر میکند.


 
یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387
وحدت مسلمین و حرکت به سوی ایجاد قطب قدرت جهانی

           

            اهمیت وحدت اسلامی در جهان امروز

            وحدت مسلمین و یکپارچگی انسانی، جغرافیایی و سیاسی جهان اسلام یکی از اصول تأمین‌کننده بقای دولت مقتدر و یکپارچة اسلامی است. چنان که از مطالعة تاریخ در می‌یابیم بزرگ‌ترین ضربه‌ای که تمدن اسلامی از جانب غربیان متحمل شد پیدایش دولت های متعدد و کوچک ملی و از بین رفتن حکومت واحد و تجزیه امت واحد محمد به ملل محدود و ضعیف و وابسته بود. پروژة طولانی و حساب شدة ایجاد تفرقه و تفرق میان مسلمین که بیش از همه توسط جاسوسان و دست نشاندگان و مزدوران و مزوران انگلیسی و یهودی در کشورهای اسلامی دنبال شده است، به طرق گوناگونی چون تاسیس فرقه های دینی نظیر بابیت و بهاییت و دمیدن بر آتش ملی گرایی و عصبیت قومی و تحریک احساسات وطن پرستانه در میان مسلمین دنبال شده است و همچنان نیز ادامه دارد. پس از شکل گیری این جریان توطئه آمیز بود که راه برای نفوذ نظامی، اقتصادی، فرهنگی و دینی مسیحیان غربی و یهودیان صهیونیست در کشور‌های اسلامی باز شد. دولت‌هایی به ظاهر ملی ولی در باطن دست‌نشانده، وابسته و بی‌اقتدار در برابر بیگانگان، و سرکوبگر و دیکتاتور در قبال مردمان روی کارآمدند و اصول سیاست‌گذاری اسلامی در صحنة سیاست‌گذاری‌های دول‌ ملی رنگ باخت و راه برای انکسار قدرت جهان اسلام هموار شد.

ادامه مطلب ...

 
یکشنبه 25 فروردین ماه سال 1387
خلیج فارس عربی اسلامی فارابی و ...

این کشمکش نام خلیج فارس باز آتشش بالا گرفت. شاید آن روزی که رهبر ناسیونالیست مصر یعنی جمال عبدالناصر به خاطر تعصب عربی اش و شاید به خاطر لجاجت با ایران آن روز که پهلوی و عرب ستیز و حامی اسراییل بود این خلیج را عربی نامید فکر نمیکرد که فارسی یا عربی بودن خلیج این قدر کشمکش آفرین شود. واقعیت آن است که اعراب سالها خلیج فارس را خلیج عربی مینامیدند و ما هم نمیتوانستیم اعتراضی داشته باشیم چراکه به هر ترتیب این خلیج بخشی از آبهای سرزمینی آنها هم هست و آنها هم حق دارند که به آبهای سرزمینی خودشان هر نامی که خواستند اطلاق کنند همانطور که ما میتوانیم دریای کاسپین را دریای مازندران بنامیم یا اگر دلمان خواست دریای تهران بنامیم و کسی هم نمیتواند با ما مخالفتی کند.

اما مشکل از اینجا شروع شد که کثرت استفاده از این نام در میان اعراب و مراودات اقتصادی و تجاری آنها با دیگر کشورها و انبوه توریستها و گردشگران خارجی که به برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس سرازیر میشدند و رونق نمایشگاههای صنعتی و اقتصادی این کشورها دیگران را نیز متقاعد کرد که در کنار نام خلیج فارس نام خلیج عربی را هم به عنوان نام دوم برای این خلیج ذکر کنند. اول از نشنال چئوگرافیک شروع شد و الان هم در گوگل.

اما این Petiton برای گوگل هم بیشتر به سرکاری میماند. چون بعد از یک میلیون اعتراض ایرانی بعید نیست که petition دیگری راه بیفتد برای یک میلیون اعتراض عربی و دوباره نشستن Arabian Gulf در کنار Persian Gulf و داستان به همین منوال پیش رود.

اما به نظر میرسد در حال حاضر این خلیج عملا آمریکایی است چون آمریکا در اوج سکوت کشورهای عربی منطقه بیشترین بهره برداری نظامی را از این خلیج میکند.

اما نام دیگری هم برای این خلیج برخی اوقات شنیده ام به نام خلیج اسلامی. این یکی نام ریشه اش به جمال عبدالناصر نمیرسد. قدیمی ترین فردی که پیدا کردم که از این نام استفاده کرده باشد مرحوم شیخ صادق خلخالی است. بعضی وقتها به محمدعلی رامین دبیر سیاسی ائتلاف رایحه خوش خدمت که میگویند مشاور هولوکاستی رییس جمهور است هم چنین حرفی را نسبت میدهند. (العهده علی الراوی) اما  بیراه هم نیست مثلا میشود برای پایان گرفتن اختلافات و اتحاد و دوستی بیشتر با همسایگان جنوبی از نام خلیج فارابی استفاده کنیم. هم به فارسی میخورد و هم به عربی. نام یکی از دانشمندانی هم هست که ما میگوییم فارس بوده است و اعراب میگویند عرب بوده است. تجلیل از علم و مقام علما هم شده است. این یکی نام را به نام من ثبت کنید. شاید روزی به درد خورد.


 
سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387
خرافه زدایی گزینشی

جامعه ما چنان تار خرافات را به خود پیچیده است که بعضی از این خرافات را با چنگ و دندان هم نمیشود باز کرد. بعضی از این خرافات رنگ و بوی به ظاهر اسلامی و شیعی دارند مانند بلندکردن علمهای فولادین چند ده کیلویی و ترسیم تصاویر خیالی از امامان معصوم شیعه و تبرک جستن به این تصاویر و برخی دیگر صبغه باستانی دارند مانند نحس بودن عدد سیزده و مراسمی مثل چهارشنبه سوری و سیزده به در.

اما خرافات خرافات است چه رنگ اسلامی به آن پاشیده باشیم و چه رنگ غیر اسلامی اش را باقی گذاشته باشیم. امشب دیدم در اخبار تلویزیون گزارشگر با آب و تاب فلسفه سیزده به در را بیان میکرد. میگفت برخی معتقدند چون عدد ۱۳ نحس است باید سیزده به در کنیم بعضی دیگر معتقدند چون در زمان باستان روز مقدسی بوده است باید سیزده به در انجام دهیم اما بالاخره باید انجام دهیم.(نقل به مضمون) این در حالی است که چند سالی است برای خرافه زدایی از فرهنگ عمومی مردم در سررسیدها و تقویمها نام سیزده به در به روز طبیعت تغییر داده شده است.

در برنامه مهمونی خودمونی که هر شب از شبکه ۵ پخش میشود هم دیدم با آب و تاب مجری و مهمان و حتی کارشناس محترم برنامه درباره فلسفه این روز بزرگ سخن میگفتند!!! تا جاییکه من یک لحظه خیال کردم سیزه به در هم در زمره ایام الله است!

من نمیدانم عده ای که قصد مبارزه با خرافات را دارند چرا گزینشی عمل میکنند. در برابر خرافاتی با ظاهر اسلامی مردانه می ایستند ولی در برابر خرافات باستانی گویا رودربایستی دارند. این دوگانگی رفتار را در عملکرد خیلی از سایتها و وبلاگها و نشریات شبه روشنفکری دیده بودم اما امشب در سیمای جمهوری اسلامی هم دیدم. خدا را شکر


 
سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387
ملی‌گرایی مذموم، میهن دوستی ممدوح

دوستی به نام آقای محسن صحافی جوابی برای مقاله (ملی گرایی یا شرک وطنی) من که چند وقت پیش در سایت رجانیوز منتشر شده بود تهیه کرده است. جواب ایشان با عنوان مقاله (ملی گرایی مذموم ملی گرایی ممدوح) در سایت رجانیوز منتشر شده است. لازم دانستم برای روشن تر شدن برخی از نکاتی که ایشان اشاره کرده اند چند سطری بنویسم. از این که پاراگرافهای این مطلبم نظم و نسق درستی ندارد پیشاپیش عذر خواهی کنم چون آخر شب بود که نوشتم هم خسته بودم و هم عجله برای رفتن به سراغ درسهایم را داشتم.

دوست عزیز آقای محسن صحافی
سلام و از مقاله تان ممنون
من هم با بسیاری از گقته هایتان موافقم شاید لکنت قلم برخی مفاهیم را به درستی منتقل نکرده است. با اینحال ذکر چند مطلب لازم به نظر میرسد.
۱-آنچه را که شهید مطهری جنبه های مثبت ناسیونالیسم دانسته است را میتوان همان حس طبیعی وطن دوستی نام داد که اینجانب قصد تقابل با این حس طبیعی را نداشتم و کسی را هم نشاید که در برابر خواستهای طبیعی و درونی بشر بایستد. اما موضوع نوشتار من نه میهن دوستی که باستانگرایی و بازگشت به گذشته سوای اسلام بود.
ناسیونالیسم را اگر به معنای وطن دوستی معنی کنید مخالفتی با آن نیست اما وطن دوستی ترجمه پاتریوتیسم است و ناسیونالیسم را معنایی دیگر است یعنی محور قرار دادن ملیت در تصمیم گیریهای کلان سوای دین و مکتب که البته این امر مورد تایید اسلام نیست. عنوان مقاله هم به همین دلیل (شرک وطنی) گذارده شد.

جنبه های مثبت ناسیونالیسم هم با این فرض که برای ناسیونالیسم جنبه مثبتی باشد در زمره آثار آن است و ذات آنرا تغییر نمیدهد. البته همین آثار مثبت را نیز میشود در اندیشه ها و ایسمهایی غیر از ناسیونالیسم یافت.
۲-درباره مصدق به شرط فراغت بال و حیات مقاله ای خواهم نگاشت اما اجمالا درباره ارتباطات او با فراماسونری به کتاب چهره حقیقی مصدق السلطنه نوشته شهید سید حسن آیت صفحات ۲۹ و ۳۰ مراجعه نمایید. مولف این کتاب در آن صفحات منابع قابل توجهی درباره عضویت او در شبکه فراماسونری برشمرده است. متن قسم نامه مصدق در لژ آدمیت با دستخط و مهر او هم در آن کتاب آمده است. البته اگر خود مصدق نامش را در کنار ملکم خان ببیند آزرده خاطر نخواهد شد چراکه او عضو همان لژی بود که ملکم خان ریاست آنرا عهده دار بود. او درباره ملکم خان میگوید: «شما نوشته جات ملکم را بخوانید ببینید اگر ناصرالدین شاه یک نفر آدم عاقلی بود می بایستی تمام اختیارات خودش را به ملکم واگذار کند.»
ضمنا مصدق هموست که پس از بالا رفتن از نردبامی که آیت الله کاشانی و فداییان اسلام پیش پایش گذاشته بودند پشت به آیت الله کاشانی کرد و به سرکوب و دستگیری فداییان اسلام روی آورد و با در دست گرفتن اختیاراتی ویژه از مجلس راه استبدادی اتوکشیده را در پیش گرفت. پس همراهی او با آیت الله کاشانی دلیلی بر سکولار نبودن او نیست. البته او با کشف حجاب رضاخانی مخالف بود و افسوس میخورد که چرا رضاخان کشف حجاب را در پیش گرفت. البته دلیل مخالفتش حس اسلامگرایی او نبوده است بلکه دلیل مالفتش را میشود از قول خود او شنید. از او نقل است که :«اگر بتدریج که دختران از مدارس خارج مى شدند، حجاب رفع مى شد، چه مى شد؟!»
۳-قصد مرحوم شیخ صادق خلخالی را در تخریب تخت جمشید نستودم فقط بر آن بودم که مقایسه ای شده باشد بین آن عملکردها و برخی از عملکردهای افراطی که از سوی دیگر در عصر اصلاحات صورت میگرفت و هم اکنون نیز گاه شاهد آن هستیم که نمونه واضحش همان بزرگداشت بابک خرم دین و ترویج خرافه های زرتشتی بود.
۴-از فردوسی گفتید. مراجعه ای به ابیات آخر شاهنامه بفرمایید که فردوسی جنگ سپاه اسلام و ایرانیان را به تصویر کشیده است و آنگاه با تردستی شاعرانه از زبان رستم فرخزاد بیان میدارد که :
ز شیر شتر خوردن و سوسمار    عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو                 تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
او در این ابیات از یک سو ساده زیستی مسلمانان را به تصویر میکشد و بعد گویا حس ملی گرایانه اش بر او غلبه کرده باشد این ساده زیستی را مورد تمسخر قرار میدهد و حسرت شکست ایران و از هم پاشیدگی نظام سلطنت ایرانی را میخورد.
فراموش هم نکنیم که به شهادت تاریخ امام علی علیه السلام در حمله عمر به ایران او را مشاوره داد و فنون و تاکتیکهای فرماندهی را به او آموزش داد مبنی بر اینکه عمر در مرکز خلافت باقی بماند و فراموش نکنیم که ایشان برخی از فرزاندشان را نیز به همراه سپاه روانه این نبرد کردند. پس کلیت این عمل مورد تایید ایشان بوده است گرچه در برخی جزییات مورد تاییدشان نبوده است.

در پایان من هم امیدوارم که از آنچه  که از اجدادمان برایمان مانده است گوهرهایش را پاس داریم و بدلیاتش را به کناری گذاریم که هرچه از اجدادمان برایمان مانده است لزوما ستودنی و پاس داشتنی نیست.


 
شنبه 10 فروردین ماه سال 1387
مهران مدیری و شوخی با شعر و عرفان

طنز در تلویزیون ایرانی با ساعت خوش شروع شد که هفته ای یک شب آن هم فقط به مدت یک ساعت مردم را به خود جلب میکرد. اما طنز تلویزیونی چنان به مذاق مردم خوش آمد که کم کم بخش قابل توجهی از برنامه های هر شبه تلویزیون را به خودش اختصاص داد. از سویی قرص مسکنی بود برای فراموشی گرفتاریهای روزمره و اشتغالات فکری و روحی که روز به روز در جامعه ایرانی بیشتر میشد و از طرف دیگر ساخت و ساز آن هم برای برنامه سازان و دست اندرکاران صداوسیما چندان پرخرج و هزینه بر تمام نمیشد. در تمام طنزپردازان صداوسیما مهران مدیری خوشتر از بقیه درخشید. او توانست با مجموعه های ۹۰ قسمتی برره نام خود را به عنوان پرطرفدارترین طنزساز ایرانی ثبت کند. طنز مدیری معمولا هدفمند است. سوای انتقاداتی که به مجموعه های طنزی او وارد است مانند تمسخر خرده فرهنگها و گویشها و لهجه های محلی و علیرغم فرهنگ و اخلاق سبک و هجوآلودی که در برخی از ساخته های او خصوصا شبهای برره به چشم میخورد اما مجموعه مرد هزار چهره او نمونه ای موفق از طنز نقاد و هدفمند است. مهران مدیری و نویسندگان این مجموعه در برنامه امشب شان به شعر و شاعری و عرفان وارد شده بودند و چه زیبا نازیبایی های این حوزه را به تمسخر نشسته بودند. مهران مدیری امشب در جمع چند شاعر و عارف مسلک موبلند و سبیلو با آن «به به» گفتنهای بلند و ممتد از سویی برخی اشعار بی سر و ته سپید را به رخ کشید. از طرف دیگر خراشی بر پیکر روشنفکری قدیمی شده چپ مارکسیستی انداخت که این روزها نمونه اش را میشود در گفتار و کردار دانشحوهایی با اورکت و سیگار و سبیل و موی پریشان دید و از طرف دیگر لبخندی به عرفانهای نوپیدایی زد که به نام انرژیهای کیهانی و نیروهای باطنی و مدیتیشن و یوگا در بین برخی اقشار متوسط جامعه خصوصا بانوان جای خود را خوش یافته اند. در این قسمت از مرد هزار چهره فردی به نام «تهران میم» معرفی میشد که بی شباهت با «ایلیا میم» نیست. فردی با ادبیات کمونیستی به نام «چه» معرفی میشد که دقیقا هم نام و هم تیپ «چه گوارا» کمونیست پرآوازه آمریکی جنوبی است. و دیگر چهره ها نیز به نوعی نقد روشنفکران کافه نشین و منتقدین خیال پرداز بود.

امشب در برنامه مهران مدیری نه توهین به گویشها و لهجه های محلی بود و نه هجو و سبکسری. امشب واقعا برنامه اش خنده دار بود. البته تاکنون این قسمتهایی که از مرد هزار چهره دیده ام در مجموع موفق و نقاد و جالب بودند.


 
چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
سگ و موش و گربه

سالهای پیشتر تنها کارکردی که از سگ در ذهنمان می آمد این بود که نگهدار گله گوسفندان است و احیانا اگر کسی باغی بزرگ و خانه ای قدیمی داشته باشد که سر و ته اش مشخص نباشد سگی را در آن به بیدارباش بگمارد که از دستبرد در امان باشد.

اما به تدریج کاربرد این حیوان هم عوض شد و نگهبان قدیمی گوسفندان همدم آدمهای شهرنشین شد و با مقداری تفاوت در سر و وضع و ظاهر و قیافه!! از باغها و دشتهایی که در آنها نگهبانی میداد به خانه های مجلل شمال شهر و ماشینهای لوکس تغییر مکان داد.

سالها پیش که میشنیدیم در فلان کشور اروپایی سگ عضوی از اعضای خانواده هاست و سالها پیش که گاهی صدای پارس سگی را از خانه ای میشنیدیم یا مرد و زنی را دست در دست سگی در حال قدم زدن میدیدم دهانها از تعجب باز میماند که عجب کار عجیبی. اما در این چند ساله در تمام نقاط تهران آدمهایی که سگ را همدمشان کرده اند روز به روز بیشتر میشود تا جاییکه دیگر عادی شده است که ببینیم مردی در حال قدم زدن و خرید کردن و پارک رفتن با سگش در خیابان آفتابی شود یا زنی سگی را مانند کودک دلبندی در آغوش گیرد.

یادم هست در قسمتی از راه من از دانشگاه به خانه که چند سال پیش مجبور بودم آن قسمت را پیاده بروم هر روز با اعلامیه ای مواجه میشدم حاوی عکس سگی که زل زده بود توی چشمان هر عابر پیاده ای و شماره موبایلی در زیر آن. آن سگ گم شده بود و هرکس آن را پیدا میکرد و صاحبش را از نگرانی عمیقش در می آورد! مژدگانی میگرفت و البته کلی دعای خیر!

این طور که فرهنگ ما به پیش میتازد بعید نیست که تا چند سال دیگر در ایران هم مانند فلان کشور اروپایی سگ عضوی از خانواده ها باشد. در جامعه ای که به مدد طغیان دیوانه وار قیمت مسکن و تورم پیشتاز قیمتها و فروریختن بایدها و نبایدهای اخلاقی سال به سال سن و سال ازدواج بالا میرود و فاصله ازدواج تا طلاق کمتر میشود و در جامعه ای که حس تجمل طلبی و تنوع خواهی و تصنع و ریا و دورویی روز به روز روابط خانوادگی و دوستانه را سخت تر و پر هزینه تر میکند چندان جای تعجب نیست که آدمهایی که برای معنویت و اخلاق هم در زندگی شان جایی نگذاشته اند جای خالی همه اینها بخواهند که با سگ و موش و گربه پر کنند.


 
یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
۲ عکس از محمد مصدق


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 58680


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها